هفت صبح| مریم بازرک، دانش‌آموز شهید مدرسه میناب و یک کودک کلاس چهارمی بود. یکی مثل هزاران کودک دیگر با کیف مدرسه، دفتر مشق و رویاهایی که هنوز شکل نگرفته‌اند. در این سن، معمولاً از بچه‌ها می‌پرسند: «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» پاسخ‌ها هم آشناست؛ دکتر، مهندس، خلبان، فوتبالیست، آتش‌نشان... اما مریم، جواب دیگری داشت. می‌گفت: «می‌خواهم معروف بشوم.»  مریم در دفترش شعری از مصطفی رحماندوست نوشته بود. شعری کودکانه با همان حال‌وهوای ساده و روشن جهان بچه‌ها.

 

بعدها همین شعر را اسکن کردند و روی عکسش گذاشتند. انگار کلمات هم آمده بودند تا کنار او بایستند. محمدرضا دیزجی از کارشناسان قدیمی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، این روایت را نقل می‌کند. روایتی از یک دختر، یک جمله، یک دفتر و یک رویا. او درباره مریم می‌نویسد و در ادامه، گفت‌وگویی هم با مصطفی رحماندوست انجام داده است. گفت‌وگویی که حالا دیگر فقط درباره یک شعر نیست، درباره دختری است که می‌خواست «معروف» شود... و شد.

 

درباره مریم و پیگیری از رحماندوست


وقتی این عکس را در صفحه یکی از همکاران و دوستانم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان هرمزگان دیدم، متن زیر را نوشتم و با مصطفی رحماندوست تماس گرفتم و گفت‌وگویی کردم و نتیجه را در یکی کانال‌های اطلاع‌رسانی مرتبط با معلمان، مربیان و مدیران دوره ابتدایی آموزش و پرورش منتشر کردم.  اینک همان را در ادامه تقدیم شما می‌کنم:

‌عشق و فرهنگ؛ رمز پیروزی است


هر روز مسافتی طولانی از روستای بنزرک در استان هرمزگان را همراه با چند نفر از دوستانش طی می‌کرد تا خود را به مدرسه شجره طیبه شهر میناب برساند و پشت میز و نیمکت کلاس پایه چهارم بنشیند و درس بخواند. «مریم بازرک» آن روز صبح هم از خواب ناز بیدار شد و پای سفره سحر نشست بی آنکه بداند...نمازش را خواند و از نازنین مادرش خواست تا موهایش را ببافد تا خانه را به مقصد مدرسه ترک کند. مریم رفت با یک دنیا امید، اما پیکر بی‌جانش با موهایی که دست نامهربان دشمن پریشانش کرده بود، بازگشت...

 

مریم عاشق کتاب، قصه و داستان بود. برای خانواده‌اش شعر می‌خواند. مراقب و رفیق برادر سه ساله‌اش بود. برای دوستانش قصه تعریف می‌کرد و نوشته‌هایی را که باب دلش بود با دستخط خودش روی دفترچه‌اش می‌نوشت و گاه کنارش نقاشی می‌کشید. مریم عضو کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و از کتاب جدا نمی‌شد. مریم دوست داشت وقتی بزرگ شد معروف شود تا همه با او عکس بگیرند؛ حالا او معروف‌ترین آدم شهرش که نه معروف‌ترین آدم ایران شده و تمام دنیا می‌دانند که او و دوستانش معصومانه ساکن آسمان شده‌اند. حالا فرشته‌ها صف کشیده‌اند تا با او عکس بگیرند.


وقتی تصویری از او به دستمان رسید که با دستخط خودش شعر ایران از مصطفی رحماندوست را روی آن نوشته بود، با این شاعر محبوب کودکان تماس گرفتیم و ...
جنگ و زورگویی، مقاومت و صبر، قصه و مادربزرگ، شعر و پدربزرگ، مریم و میناب، آغوش و تحمل؛ از جمله واژگانی بود که رحماندوست در گفت‌وگوی تلفنی با ما در میان گذاشت.

 

‌تاریخ گواه مقاومت است


مصطفی رحماندوست می‌گوید: «تاریخ جهان همواره روایتگر نبرد میان زورگویان و مظلومان بوده است. اما تاریخ ثابت کرده که تجاوزگر همیشه پیروز نیست. همان‌گونه که مقاومت ویتنام توانست قدرت بزرگی چون آمریکا را به زانو درآورد، امروز نیز ایران در برابر تهاجم دشمن از زمین و آسمان، با هدف تکه‌تکه کردن استقلال کشور، قرار گرفته است. با این حال، ایمان به یکپارچگی ایران و قدرت مقاومت، تضمین می‌کند که این توطئه‌ها به شکست خواهند رسید.»


به گفته او:«یکی از چالش‌های اصلی در دوران جنگ، مدیریت واکنش‌های عاطفی والدین در برابر کودکان است. اغلب اوقات، جیغ و فریاد ناشی از وحشت بزرگسالان، بدون آنکه ماهیت واقعی خطر را توضیح دهد، تنها باعث القای ترس بی‌دلیل به کودکان می‌شود. این واکنش‌ها، درست مانند برخورد با یک پدیده ناشناخته، باعث می‌شود کودک بدون درک حقیقت، تنها از ترسِ والدین خود بترسد؛ در حالی که هدف، انتقال آرامش و قدرت است.» این شاعر بلند آوازه کشورمان تاکید کرد:« در برابر سختی‌های روزگار، مقاومت می‌تواند شکل‌های متفاوتی به خود بگیرد. پیشنهاد اصلی برای عبور از این بحران، تقویت پیوندهای خانوادگی از طریق فعالیت‌های سنتی است.

 

جمع شدن خانواده‌ها دور هم برای قصه‌گویی، خواندن شعر و انجام بازی‌های محلی، می‌تواند بسیار موثرتر از بازی‌های الکترونیکی باشد. این صمیمیت و آغوش‌های گرم، ظرفیت تحمل روانی و پایداری اعضای خانواده را در برابر فشارهای بیرونی به شدت افزایش می‌دهد.» رحماندوست در پایان اضافه کرد:« میراث واقعی مقاومت را می‌توان در جزئی‌ترین آثار گذشتگان جستجو کرد؛ همان‌گونه که دست‌خط زیبای شهید دانش‌آموز، مینایی، در نوشتن اشعار میهن، تأثیری فراتر از پنجاه سال شعرگویی شاعری چون من دارد. این شهادت، به معنای پذیرش بزرگ و عمیق مسئولیت در برابر وطن است. اکنون وظیفه مادران، مربیان و بزرگترهاست که با بازخوانی شعر و روایت داستان، آرامشی مقدس ایجاد کنند تا نسل جوان بتواند با قدرت و شکوه، از این روزگار سخت عبور کند.»