
یک ایده، یک وعده، یک سراب
هفت صبح| فیلم سینمایی «قرمز یواش» که این روزها در اکران آنلاین با فروش بیش از سه میلیارد تومانی روبهرو شده است، اثری است که ایده اولیه جذابی دارد اما در مسیر روایت، آن را آرامآرام از دست میدهد. مرکز ثقل داستان، جوانی به نام رضا (با بازی نیما شعباننژاد) است که توانایی عجیبی در به خاطر سپردن جزئیات دارد؛ ویژگیای که در سینما میتواند به خلق موقعیتهای پیچیده و حتی دردناک منجر شود.

رضا؛ قهرمانی که هرگز قد علم نکرد
شخصیت اصلی داستان ظرفیت آن را دارد که به یکی از متفاوتترین کاراکترهای کمدی-اجتماعی بدل شود، اما فیلم به او مجال تغییر نمیدهد. رضا در طول روایت، در همان قالب ابتدایی باقی میماند؛ بدون فراز و فرود جدی، بدون لحظهای که مخاطب بتواند او را عمیقتر درک کند. اختلال حافظه، که میتوانست به عاملی برای ایجاد تنشهای درونی تبدیل شود، بیشتر نقش یک کلید اضطراری را بازی میکند؛ هرجا روایت به بنبست میرسد، به کمک میآید و بعد کنار میرود.
خط فرعیای که به سرانجام نرسید
در کنار این خط، ورود شخصیت دختر خارجی که در جستوجوی پدرش به ایران آمده، میتوانست بُعد تازهای به روایت اضافه کند. تقابل فرهنگی، سوءتفاهمها و نزدیکی تدریجی این دو جهان، همه ظرفیت تبدیل شدن به لحظاتی تأثیرگذار را داشتند. اما این مسیر هم نیمهکاره رها میشود و به نقطهای مشخص نمیرسد.
سردرگمی ژانرها؛ کمدی، اکشن، درام؟ هیچکدام!
فیلم میان چند مسیر مختلف در رفتوآمد است. گاهی به سمت کمدی متمایل میشود، لحظهای بعد رنگ و بوی اکشن میگیرد و در بخشهایی تلاش میکند به فضای اجتماعی نزدیک شود. این جابهجایی مداوم، مانع شکلگیری یک هویت مشخص برای اثر شده است. کمدی فیلم بیشتر بر واکنشهای لحظهای بازیگران استوار است تا طراحی دقیق موقعیت. در نتیجه، شوخیها پراکندهاند و کمتر در خدمت پیشبرد داستان قرار میگیرند. صحنههای پرتحرک نیز فاقد ضرباهنگ و طراحیاند و نمیتوانند هیجان ایجاد کنند.
جنوب تهران؛ فقط یک پوستر، نه یک جهان زنده
فضای جنوب شهر، که میتوانست به یک جهان ملموس و زنده تبدیل شود، بیشتر در حد نشانههایی کلی باقی میماند. تصویر ارائهشده، عمق چندانی ندارد و بیشتر به پسزمینهای برای اتفاقات تبدیل شده است.
ستارگانی در حاشیه یک فیلم پراکنده
یکی از جذابیتهای «قرمز یواش» حضور چهرههای متعدد است. از نیما شعباننژاد و هومن حاجیعبداللهی گرفته تا جمشید هاشمپور، نسیم ادبی و روشنک گرامی، هرکدام میتوانستند بخشی از بار فیلم را به دوش بکشند. با این حال، پراکندگی روایت باعث شده بسیاری از این نقشها به درستی پرداخت نشوند. کاراکترها اغلب در حد معرفی باقی میمانند و فرصت بسط پیدا نمیکنند. حتی بازیگران باتجربه نیز در چنین شرایطی نمیتوانند تواناییهای خود را به نمایش بگذارند.
رضا داوودنژاد؛ تک ستاره روشن فیلم
در این میان، حضور زندهیاد رضا داوودنژاد بیش از هر چیز حس نوستالژیک به فیلم میبخشد. حضور او یادآور نوعی از بازیگری است که با سادگی و صداقت تعریف میشد؛ کیفیتی که در کلیت فیلم کمتر دیده میشود.
کارگردانی بیریتم و قابهای ساده
کارگردانی نیز در همین مسیر حرکت میکند؛ قابها سادهاند، ریتم یکنواخت نیست و اتصال سکانسها گاه گسسته به نظر میرسد. این مجموعه باعث میشود فیلم نتواند ضرباهنگی منسجم پیدا کند.
فاصله عمیق میان ظرفیت و نتیجه
«قرمز یواش» نمونهای از آثاری است که عناصر جذاب زیادی در اختیار دارند، اما در کنار هم به نتیجه مطلوب نمیرسند. سوژهای که امکان پرداخت عمیق داشت، به سطح محدود میشود و بازیگرانی که میتوانستند لحظات ماندگار خلق کنند، در دل روایتی پراکنده قرار میگیرند.
سه میلیارد تومان؛ استقبال یا سراب؟
با وجود این نقدها، فیلم در هفته اول اکران آنلاین خود با استقبال مخاطبان مواجه شد و فروش آن با بیش از بیست هزار قطعه بلیت، از سه میلیارد تومان عبور کرد. اکران آنلاین این فیلم تا اوایل خرداد ماه ادامه دارد.
در این کمدی اکشن به کارگردانی علی جبارزاده و تهیهکنندگی علی عبدالعلیزاده، بازیگرانی همچون نیما شعباننژاد، هومن حاجیعبداللهی، روشنک گرامی، محیا دهقانی، زندهیاد رضا داودنژاد، سمیرا حسنپور، نسیم ادبی، سیاوش چراغیپور، کاظم نوربخش، جمشید هاشمپور و محمدرضا داودنژاد ایفای نقش کردهاند.
حرف آخر؛ تلاشی که ماندگار نمیشود
«قرمز یواش» تلاشی برای سرگرم کردن مخاطب است، تلاشی که در لحظاتی موفق عمل میکند، اما در کلیت خود نمیتواند اثر ماندگاری بر جا بگذارد. فیلمی که ایدهای قابل توجه را در اختیار دارد، اما در مسیر روایت، آن را از دست میدهد. اکران آنلاین این فرصت را فراهم کرده تا فیلم بار دیگر دیده شود، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: فاصله میان آنچه میتوانست شکل بگیرد و آنچه روی تصویر آمده است.





